
محمد حسین عابدی، کرامت انسانی: در علوم اقتصادی، اجتماعی و سیاسی برای کشورهای توسعهیافته شاخصها و معیارهای گوناگونی بیان شده است. اما از منظری دیگر میتوان گفت: کشوری توسعهیافته است که توان حل مسئله داشته باشد.
به قول محمد فاضلی، جامعهشناس: «کشوری را باید توسعهیافته دانست که بتواند مسائلش را حل کند یا دستکم در مسیر حل مسائل قرار گیرد.» اگر این تعریف را مبنا قرار دهیم، پرسش اساسی این خواهد بود که آیا کشور ما توسعهیافته است؟
آیا دولت برای مسائلی مانند خشکسالی، گردوغبار، آلودگی هوا، ناترازی انرژی، ترافیک، تورم، رشد اقتصادی، بیکاری، فرونشست زمین، فرسایش خاک، خشکشدن تالابها و دریاچه ارومیه و دهها مشکل دیگر راهحلی بیندیشد یا دستکم در مسیر حل آنها قرار گرفته است، بهگونهای که بتوان وضعیت فعلی کشور را توسعهیافته یا در حال توسعه دانست؟
یک ماتریس را در ذهن ترسیم کنید که چهار مربع ایجاد میکند: بالا سمت راست (مثبت، مثبت)، پایین سمت راست (مثبت، منفی)، بالا سمت چپ (منفی، مثبت) و پایین سمت چپ (منفی، منفی). حال ارتباط میان دولت (به معنای عام) و مردم را در این چهار وضعیت بررسی کنیم
بهترین حالت آن است که سطح آگاهی از مسائل، هم در دولت و هم در جامعه مثبت باشد؛ یعنی هم مردم و هم حاکمیت بدانند مسائل چیست و چه راهحلهایی دارد. حالت دوم، زمانی است که دولت مسائل و راهکارها را میداند اما مردم آگاهی کافی برای مطالبه ندارند. در حالت سوم، مردم مسائل را فریاد میزنند اما دولت یا نمیداند یا توان حل آنها را ندارد. حالت چهارم، بدترین وضعیت است: نه مردم میدانند مشکل چیست و نه حاکمیت میداند راهکار چیست.
اکنون برداری دیگر را تصور کنید: خطی با دو سر، یکی «ناامیدی» و دیگری «احساس ناامیدی». تفاوت این دو مهم است؛ زیرا فرد ناامید تلاش میکند، اما کسی که «احساس ناامیدی» میکند حتی تلاشی هم ندارد.
مشکل امروز جامعه ایران آن است که به دلیل عملکردهای نادرست دولتها در سالهای اخیر، بهویژه در مواجهه با مسائل، شمار افرادی که احساس ناامیدی میکنند رو به افزایش است؛ و این زنگ خطری است که میتواند به مهاجرت نخبگان، بیکاری پنهان جوانان تحصیلکرده و افت سرمایه اجتماعی بینجامد. جوانی که مسئله را میبیند، تخصص دارد و حتی دهها راهکار برای حل آن ارائه میدهد، اما احساس میکند دولت نهتنها راهکاری ندارد، بلکه حتی نمیداند مسئله چیست؛ طبیعی است که این احساس ناامیدی در او تشدید شود.
آیا بین جوامع توسعه یافته و امید می توان ارتباطی را دید پاسخ مثبت است آن هم به دو دلیل یک اینکه مردم در آن جوامع توسعه را می بینند یا دست کم می بینند که کشورشان در مسیر آن قرار دارد و در دوم اینکه انتظار و امیدوار به بهبود وضعیت هستند نکته ای است که بسیار در مقوله مهاجرت نیز نقش ایفا می کند.
امروز در دنیایی زندگی می کنیم که کم کم ساختار سیاسی در دست عوض شدن است و کشورها از روی توان حل مسائل شان به توسعه یافته و غیرتوسعه یافته و یا در حال توسعه تقسیم می شوند امروز در حالی کشورهای حاشیه خلیج فارس بسیاری از مسائل شان مانند کمبود آب شیرین، کمبود توریست به واسطه اقلیم، گرد و غبار، توسعه اقتصادی و صادرات، محیط زیست، توسعه شهرهای هوشمند را حل کرده اند که تا همین چند سال قبل نشانی از توسعه در آنها دیده نمی شود و این نشان می دهد که توسعه یافتگی می تواند تا چه اندازه با مفهوم توان حل مسائل گره بخورد و عجین باشد.
توسعه البته فاکتورهای مختلفی نیز دارد که از جمله آنها می توان به کیفیت رفاه و خدمات اجتماعی مانند درمان، آموزش و پرورش و … اشاره کرد همچنین تولید ناخالص داخلی، سرانه درآمد و کاهش نرخ فلاکت، سلامت، توسعه صادرات، امنیت و … در زمره دیگر فاکتورهای یک جامعه توسعه یافته هستند
در نهایت باید گفت امید میرود دولت چهاردهم و دولتهای بعدی بیاموزند بهجای «مسئلهسازی»، مشکلات را به مسائل واقعی تبدیل کنند و برای حل آنها برنامه داشته باشند؛ چرا که توسعهیافتگی، جز در سایه توان حل مسئله و حرکت در این مسیر، معنا نخواهد یافت. هنر ما باید این باشد که مشکلات را به مسئله تبدیل کنیم تا قابل حل باشند وگرنه مشکلات قابل حل نیستند.



